تبليغاتX
سر بند های فراموش شده - درد دلي بر مزار شهيدان

 

اين بار هم قلم جراحتي تازه يافته ،نا باورانه بر صفحات كاغذ مي لغزد تا سخن از فداكاري شهيدان بگويد .

آري اين بار هم سخن با شهيدان است سخن از مرداني است كه دليرانه و عاشقانه براي دفاع از اسلام و قران و ميهن جنگيدند و عاقبت با خمپاره كافران و دشمنان اسلام ، آ رام در آ غوش زمين قرار گرفتند

وقتي كه قلم به حريم باور تو نزديك مي شود ،پريشاني كلمات و واژه ها چيزي از خود باقي نمي گذارد.

تويي كه سرشار از ناگفته هايي و هنوز مانند خورشيدي درخشان ،به غفلتها و روزمرگي ما مي نگري .

حماسه اي در خود شكستي ،در خود شكستي و از خود رستي و به او رسيدي . تو گل عشق را سرخ تر نشاندي تا سبز تر بروياني .

برايم بخوان  و بخوان ! چگونه از اين درياي مواج پر خطر و حادثه خيز به ساحل امن و امان رسيدي ؟ و ما را در دريايي از مصائب آشنا و نا آشنا رها كردي. در بي اقبالي ما همين بس كه در مرز محدود خويش روزها و ماهها را به تغافل تكرار مي كنيم و در مدار بسته اي به خود مي رسيم . اما تو هميشه در ضريح چشمانت ملكوت پيدا بود ، مهرباني و دوستي پيدا بود و دوست داشتن تو هيچ كار ساده اي نيست ! نگاهت تلاقي آبي دريا و آسمان بود كه رنگين كمان پرفروغ ،در بي نهايت آن مي درخشيد . تو نكته اتكائي عظيمي هستي كه زندگي از آنجا آغاز مي شود و اوج ميگيرد و اين گونه تو ادامه خواهي يافت .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 0:43  توسط حضور   |