تبليغاتX
سر بند های فراموش شده - زندگینامه سردار ان رشید اسلام شهید مهدی باکری و حمید باکری

شهيد مهندس مهدي باكري

سردار رشيد اسلام ، سرباز راستين امام زمان (عج)، شهيد مهدي باكري در سال 1333 در   شهرستان مياندوآب در يك خانواده با ايمان بدنيا آمد ، تحصيلات ابتدائي و متوسطه را در اروميه و تحصيلات عاليه خود را در رشته مكانيك در دانشگاه تبريز به پايان رساند در تبريز برادرش حميد رانيز پيش خود برده با برادران مسلمان فعاليت مداوم و موثر و شجاعانه خود را عليه رژيم آغاز كردند.

بعد از انقلاب با تشكيل سپاه وارد آن شد ،همزمان مدت 9ماه با سمت شهردار اروميه انجام وظيفه كرد . و زماني كه اهواز زير آتش توپخانه دشمن تجاوز گر بود به همراه همسرش به اهواز رفت .

شهيد مهدي باكري در عملياتهاي بسياري شركت كرد از جمله عمليات بيت المقدس ، رمضان ، عمليات مسلم بن عقيل با فرماندهي خوب او و ايثار رزمندگان سلحشور ، مناطق بزرگي از دشمن باز پس گرفته شد. و در عمليات خيبر برادرش حميد باكري به درجه رفيع شهادت نائل گرديد مهدي اين واقعه را رحمت خداوندي قلمداد مي كرد و هميشه تا زمان شهادت به سبقت برادر غبطه مي خورد و ادامه راه حميد و علي برادر بزرگش را ( كه بدست ساواك شهيد شده بود ) برخود وظيفه مي دانست . و هميشه دعايش اين بود (خداوندا مرا پاكيزه بپذير)بعد از شهادت برادرش حميد و برخي از يارانش، روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به زودي به جمع آنان خواهد پيوست. پانزده روز قبل از عمليات بدر به مشهد مقدس مشرف شده و از امام رضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفيق شهادت را نصيبش نمايد. سپس خدمت حضرت امام خميني(ره) و حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رسيد و از ايشان درخواست كرد كه براي شهادتش دعا كنند. اين فرمانده دلاور در عمليات بدر در تاريخ 25/11/63، به خاطر شرايط حساس عمليات، طبق معمول، به خطرناك ترين صحنه‌هاي كارزار وارد شد و در حالي كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزديك هدايت مي كرد، تلاش مي‌نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتك هاي دشمن تثبيت نمايد، كه در نبردي دليرانه، براثر اصابت تير مستقيم مزدوران عراقي، نداي حق را لبيك گفت و به لقاي معشوق نايل گرديد.هنگامي كه پيكر مطهرش را از طريق آب هاي هورالعظيم انتقال مي‌دادند، قايق حامل پيكر وي، مورد هدف آرپي‌جي دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دريا پيوست. او با حبي عميق به اهل عصمت و طهارت(ع) و عشقي آتشين به اباعبدالله‌الحسين(ع) و كوله‌باري از تقوي و يك عمر مجاهدت في سبيل‌الله، از همرزمانش سبقت گرفت و به ديار دوست شتافت و در جنات عدن الهي به نعمات بيكران و غيرقابل احصاء دست يافت. شهيد باكري در مقابل نعمات الهي خود را شرمنده مي‌دانست و تنها به لطف و كرم خداوند تبارك و تعالي اميدوار بود. در وصيت نامه‌اش اشاره كرده است كه: چه كنم كه تهيدستم، خدايا قبولم كن.شهيد محلاتي از بين تمام خصلت هاي والاي شهيد به معرفت او اشاره مي‌كند و در مراسم شهادت ايشان، راز و نياز عاشقانه وي را با معبود بيان مي‌كند و از زبان شهيد مي گويد: خدايا تو چقدر دوست‌داشتني و پرستيدني هستي، هيهات كه نفهميدم. خون بايد مي‌شدي و در رگ هايم جريان مي‌يافتي تا همه سلول هايم هم يارب يارب مي‌گفت. اين بيان عارفانه بيانگر روح بلند و سرشار از خلوص آن شهيد والامقام است كه تنها در سايه خودسازي و سير و سلوك معنوي به آن دست يافته بود.

موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

 

فرازهايي از وصيت نامه شهيد مهدي باكري

 عزيزانم! اگر شبانه‌روز شكرگزار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام(ره) را به ما عنايت فرموده، باز هم كم است. آگاه باشيم كه سرباز راستين و صادق اين نعمت شويم. خطر وسوسه‌هاي دروني و دنيافريبي را شناخته و برحذر باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل، تنها چاره‌ ساز ماست.... بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست. ... هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد. پشتيبان و از ته قلب، مقلد امام(ره) باشيد، اهميت زياد به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله(ع) و شهدا بدهيد كه راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد و فرزندان خود را نيز همان‌گونه تربيت كنيد كه سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح و وارث حضرت ابوالفضل(ع) براي اسلام بار بيايند.

 

 

وصيت نامه شهيد حميد باكري

دعا كنيد خداوند شهادت را نصيب شما كند درغير اين صورت زماني فرا مي رسدكه جنگ تمام مي شود و رزمندگان امروز سه دسته مي شوند : دسته اي به مخالفت با گذشته خود بر مي خيزند و از گذشته خود پشيمان مي شوند ، دسته اي راه بي تفاوتي را بر مي گزينند و در زندگي مادي غرق مي شوند و همه چيز را فراموش مي كنند و دسته سوم به گذشته خود وفادار مي مانند و احساس مسئوليت مي كنند كه از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند كرد . پس ، از خدا بخواهيد كه با وصال شهادت از عواقب زندگي بعد از جنگ در امان بمانيد ، چون عاقبت دودسته اول ختم به خير نخواهد شد و جزء دسته سوم ماندن بسيار سخت است و دشوار .         

                                                            ( يادشان گرامي و روحشان شاد )

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 23:17  توسط حضور   |